مرتضى مطهرى
468
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
شريف شروع شده است در حاشيهء مطالع ؛ يعنى او در يك جا به يك تناسبى مطلبى گفته است و از آنجا ديگر مسأله طرح شده است و بعد در كلمات فلاسفه جا پيدا كرده است كه تأثير بسيارى در مسأله اصالت وجود يا اصالت ماهيت نيز داشته است . مسأله اين است كه صاحب مطالع « 1 » در باب « حدود » يك حرفى زده است و آن حرف اين است كه آيا مىشود شىء را با يك جزء و با يك مفهوم تعريف كرد يا حتما در تعريفات چون معرّف بايد اجلى باشد و بايد تفصيل اجمال معرّف باشد بايد دو جزء داشته باشيم ؟ قهرا مسألهء تعريف به « فصل » مطرح شده است كه آيا تعريف به فصل تعريف به يك جزء است يا تعريف به دو جزء ؟ بعد آمدهاند گفتهاند كه نه ، فصل هم در واقع يك مفهوم مركب است . مثلا اگر ما بگوييم : « الانسان ناطق » ناطق يعنى « ذات ثبت له النطق » . اين خودش يك مفهوم مركب است . پس در مفهوم ناطق ، ذات و نطق و اتصاف ذات به نطق خوابيده است ؛ يعنى ناطق « ذات ثبت له النطق » است . از اينجا اين مسأله راه را براى مطلبى باز كرده است كه به طور كلى در باب مشتق يك بحث نيمه لفظى و نيمه معنوى ( يعنى در يك قسمتها به لفظ و به لغت مربوط مىشود و در يك جاهايى اصلا بحث به لفظ كار ندارد و به معنا مىكشد ) مطرح شده است كه آيا واقعا مفهوم مشتق مركب است از ذات و اسم معنا « 2 » و يا مفهوم مشتق بسيط است ؟ يعنى آيا وقتى ما مىگوييم « ناطق » مفهوم ذات در مفهوم « ناطق » اخذ شده است به اين معنى كه « ناطق » يعنى « ذات ثبت له النطق » يا نه ؟ عدهاى گفتهاند مفهوم مشتق مركب است ، پس مفهوم « عالم » يعنى « ذات ثبت له العلم » ( حالا تعيين نكردهايم كه آن ذات ، « انسان » باشد ، بلكه ذات را اعم گرفتهايم ولى بالاخره ذات را ، خود نفس ذات را در نظر گرفتهايم ) ، پس مفهوم علم داريم و مفهوم ذات داريم ، اين دو مفهوم را با همديگر تركيب كردهايم و اتصاف ذات به علم را هم در نظر گرفتهايم و از اين [ راه ] صيغه مشتق را ساختهايم ، پس مشتق يعنى « ذات ثبت له المبدأ » . اين بود معناى اينكه مشتق مركب است . يك عدهء ديگر آمدهاند گفتهاند خير ، اصلا مشتق بسيط است ، مركب نيست ؛
--> ( 1 ) . اين كتاب در علم منطق است . ( 2 ) . مشتق مثل اسم فاعل و اسم مفعول ، اسم ذات مثل « انسان » و اسم معنا مثل « علم » .